نه اینکه بگویم مهمان بد است ، نه بقول باباجان مهمان حبیب خداست و چشم ما ، نه فقط میگویم نمیشود حبیب جانِ خدا وقتی ما حالمان خوب است و هی احساس آن میترای سرزنده ی زرد قناری پوش را داریم پیدایش شود ؟ درست همان لحظه ای که آهنگ ترکی را پلیِ کرده و بی هیچ فکری با یک لبخند گشاد در حال بپر بپریم ؟
که بعد مثلاً بجای اینکه اشک هایمان را -همین حساسیت فصلی و اینجور چیزها-جلویش پاک کنیم ، دستش را بگیریم و بچرخیم و بخندیم و بخندیم
 و فقط از حال خوش دنیا همین حالی مان باشد که ما خالی هستیم و پر از حس خوب و حال خوب ، پر از میترا و فلان وبهمان با لاک قرمز :) پر از میترایی که جانش برای فیلم دیدن و حتی غیبت کردن با مهمان عزیز ، در میرود
که ما خوبیم و اصلاً هم ملالی نیست
جز بی خبری
جز دلتنگی
جز حساسیت فصلی
جز کوتاهی دستمان از آسمان .

شاید یک چیز هایی مثل غم باد

سلام به هیجده سالگی مثلاً

تجربه کردن خیلی چیز های به ظاهر آسان!

، ,مهمان ,حال ,بخندیم ,اینکه ,حساسیت ,پر از ,حساسیت فصلی ,که ما ,و بخندیم ,، نه

مشخصات

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

آلچیکو Jorge MrCoder | Programmer فروشگاه يو پي اس روش های کسب درآمد از اینترنت مدیس موزیک | دانلود اهنگ ترکی اشتراک گذاري مطالب فروشگاه سید ارزان فروش - ارزان فروش واقعی ندای الرحیل فقط زهرا